فلسفه نظریه امواج با نگرش تکنیکی

( بخش اول )

مقدمه

برای سرمایه گذارانی که تمایل دارند سهام عادی را بخرند و به مدت طولانی نگهداری کنند، بازار سهام پاداشهای بسیار جذابی را در قالب رشد سود سهام و همچنین، افزایش سرمایه در نظر گرفته است.

این بازار برای سرمایه گذارانی که می خواهند خود زمانبندی چرخه ای را از طریق مطالعه تحلیل تکنیکی بیاموزند، چالشها و پاداشهای بسیار بیشتری ایجاد کرده است.

مزایای سرمایه گذاری چرخه ای از طریق رویکرد «خرید و نگهداری »، به طور خاص بین سالهای ۱۹۹۹ و ۱۹۸۲ مورد توجه قرار گرفت.

بر اساس شاخص «متوسط صنعتی داو جونز (DJIA) ظرف ۱۹ سال از ۱۹۹۹ تا ۱۹۸۲، بازار سهام در مجموع پیشرفتی نکرد. با این حال، نوسانات قیمت قابل ملاحظه ای صورت گرفته است.

اگرچه شاخص «متوسط صنعتی داو – جونز (DIJA) بین ۱۹۹۹ و ۱۹۸۲، افزایش خالصی را ثبت نکرده است، اما پنج افزایش عمده در این دو دوره رخ داده که در مجموع، بالغ بر ۱۰۰۰ واحد داو بوده است.

بنابراین ترتیب، پاداش بالقوه حاصل از سرمایه گذاری چرخه ای، حایز اهمیت بود.

یک سرمایه گذار بلند مدت، به اندازه کافی با اقبال مواجه بوده است که در پنج سقف سالهای ۱۹۹۹، ۱۹۷۳ ،۱۹۹۸، ۱۹۷۹ و ۱۹۸۱ سهام را بفروشد و پول خود را در کف های ۱۹۹۹، ۱۹۷۰، ۱۹۷۶، ۱۹۸۰ و ۱۹۸۲ مجددا سرمایه گذاری نماید.

با این عمل، کل سرمایه گذاری ( به غیر از هزینه های مبادله و مالیات سود سرمایه از مثلا ۱۰۰۰ دلار (یعنی ۱ دلار برای هر واحد داو) در ۱۹۹۹، به بیش از ۱۰۰۰۰ دلار در اکتبر ۱۹۸۳ افزایش می یافت.

برعکس، سرمایه گذاری که رویکرد «خرید و نگهداری» را دنبال می کند، در همین دوره، فقط ۲۵۰ دلار سود کرده است.

حتی در طول افزایش سوداگرانه بازار که آغاز آن آگوست ۱۹۸۲ بود، ثابت شد که تحلیل تکنیکی مفید و سودمند است، زیرا در این دوره تفاوتهای قابل ملاحظه ای در عملکرد گروههای صنعتی مختلف وجود داشته است.

بازار افزایشی، شبیه اتفاقاتی که در دهه ۱۹۸۰ رخ داد، وقایعی منحصر به فرد به شمار می آید.

این حالت که دهه ۱۹۹۰، دوره دشوارتر و چالش برانگیزتری برای بازار خواهد بود و زمانبندی بازار، اهمیت بسیار بیشتری پیدا خواهد کرد.

البته، در عمل، خرید و فروش سهام، درست در نقاط برگشت چرخه ای بازار، امکانپذیر نیست، اما پتانسیل فراوان این رویکرد هنوز فضای زیادی برای جریمه اشتباهات دارد، حتی اگر هزینه های کارمزد و مالیاتها را نیز در محاسبات وارد کنیم، پاداش تعیین موقعیتهای عمده بازار و انجام اقدامات مناسب می تواند قابل توجه باشد.

تحلیل تکنیکی، ابتدا فقط در بازار سهام بکار می رفت، اما شهرت آن به تدریج گسترش یافت تا جایی که بازارهای کالا، ابزارهای بدهی، ارز و سایر بازارهای بین المللی را نیز فراگرفت.

برای اینکه تحلیل تکنیکی موفق عمل کند باید به موقعیتی دست یابد که درست برخلاف انتظارات جامعه باشد.

این امر مستلزم، شکیبایی، هدفمندی نظم و ترتیب است تا در شرایط رکود و کسادی، دارایی مالی به دست آید و در محیط بی ثبات و غیره بهینه، به منابع نقدی تبدیل شود.

هدف این سری مقالات، تشریح و ارزیابی ویژگیهای تکنیکی مورد انتظار در نقاط اصلی بازگشت بازار سهام از طریق تحلیل امواج و سیکل های بازار است.

این دوره به منظور ارائه دیدگاهی روشن و شفاف از فعل و انفعالات بازار به خوانندگان و کمک به سرمایه گذاران برای تشخیص نوسانات مهم و حداقل کردن اشتباهات تصمیم گیری، طراحی، ترجمه و تالیف شده است.

هدف این است که ضمن سعی بر ارائه مبانی فلسفی، جنبه های عملی نظریه را نیز از نظر دور نداریم

تعریف تحلیل تکنیکی

رویکرد تحلیل تکنیکی در سرمایه گذاری، اساسا انعکاسی از این تفکر است که قیمتها به صورت روندهایی حرکت می کنند که این روندها تغییر دیدگاهها و نظرات سرمایه گذاران نسبت به عوامل گوناگون اقتصادی، پولی، سیاسی و روانی تعیین می شوند.

هنر تحلیل تکنیکی در این است که تغییرات روندها را در مراحل اولیه آن تعیین می کند و موقعیت سرمایه گذاری را تا جایی حفظ می کند که شواهد موجود حاکی از برگشت روندها باشد.

ماهیت بشر، کم و بیش ثابت است و در موقعیتهای مشابه، به واکنش های مشابه از خود نشان می دهد.

با مطالعه ماهیت نقاط بازگشت قبلی بازار، می توان به ویژگیهای دست یافت که تعیین کننده نقاط سقف و کف اصلی بازار هستند.

بنابراین، تحلیل تکنیکی براساس این فرضیه بنا نهاده شده است که مردم اشتباهاتی را که در گذشته مرتکب شده اند، در آینده نیز مرتکب خواهند شد.

روابط انسانی بی نهایت پیچیده است و هرگز به صورت ترکیبات یکسان تکرار نمی شود.

بازارها که انعکاسی از رفتار مردم هستند، هرگز عملکرد افراد را به طور یقین دو برابر نمی کنند، اما تکرار ویژگیهای مشابه کفایت می کند که تحلیلگران تکنیکی (تکنسین ها) بتوانند نقاط خاص را تعیین کنند

از آنجا که نماگرهای انفرادی نمی توانند به تنهایی موفقیت چرخه ای در بازار را انعکاس می دهند، بنابراین، تحلیلگران تکنیکی، مجموعه ای از ابزارها و شاخص ها را برای تعیین نقاط اصلی تدوین کرده اند.

سه حوزه تحلیل تکنیکی

تحلیل تکنیکی را می توان به سه حوزه اساسی تقسیم کرد:

نماگرهای احساسی انتظاری ، نماگرهای جریان وجوه و نماگرهای ساختار بازار.

اطلاعات و نماگرهای مربوط به این سه حوزه در مورد بازار سهام ایالات متحده آمریکا موجود است. اما در مورد سایر بازارهای مالی، آمار و اطلاعات، کم و بیش به نماگرهای ساختار بازار منحصر می شود.

استثناهای اصلی در این زمینه، به بازار قراردادهای آتی در ایالات متحده آمریکا مربوط می شود که اطلاعات احساسی یا انتظاری کوتاه مدت آن را می توان به دست آورد.

نکاتی در مورد نماگرهای احساسی با انتظاری و جریان وجوه در ادامه می آید، مربوط بازار آمریکا است.